خوراکی...
سلام جوجـــــــــو
از وقتی اومدی توی دل مامانی نشستی، یه تغییر بامزه توی خوابهای مامانی اتفاق افتاده. مامانی تا الان شکمو نبوده
( البته نه زیاد) ولی از ماه اول خیلی از خوراکیهای مختلف و توی خـــــــواب می بینه![]()
... وقتی از خواب پا می شم اگه یادم مونده باشه به بابات می گم
. گاهی بابا و گاهی مامان جون و بقیه برام فراهم می کنن که توی دلم نمونه، از املت با رب زیاد گرفته، تا انار و ....
دیشب داشتیم برای شام آماده می شدیم که نوه ی همسایه ی واحد بغلی(که یه دختر مامانیــــه
) یه بشقاب باقلی پلو با ماهی آورد. خیلی خوشمزه بود
. از بابا محسن پرسیدم که من چی بذارم توی ظرفشون پس بفرستم، گفت: آب طالبی با بستنی مخلوط کنیم توی این لیوان بزرگه بریزیم بدیم هم نوشیدنی فصله و هم متفاوته( البته طالبی نداشتیم که بابایی قرار شد بعدا بگیره)... چشمت روز بد نبینه اینو بابایی گفت من تا خود صبح خواب آب طالبی با بستنی دیدم
. دیگه اینقدر بهم فشار اومد ساعت2:36 بیدار شدم یه لیوان آب پرتقال و آب خوردم
تا تونستم بخوابم
. باباییت هم طفلی دلش سوخته بود و عزمشو جزم کرده بود اون موقع شب بره برای مامان و پسر طالبی بخره
...

می دونی چیه پسرم؟ دلم برای مامانایی که طفلکها نمی تونن خواسته های غذاییشون توی این دوران برطرف کنن می سوزه
. آخه خیلی سخته... مثلا بدلیل نداشتن وسع مالی مساعد مجبور بشن که دندون روی جیگر بزارن و با یاد خوراکیهایی که توی خوابشون یا توی ذهنشون میاد مبارزه کنن. امیدوارم خدا به همه ی بنده هاش اونقدری بده که دیگه هیچ مامانی توی این شرایط قرار نگیره
. آمیــــــن


خوراکی...
